قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

شعر

 


خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند
محمد قهرمان

خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند

چون شعر بد به خاطر نتوان سپرد ما را



:: موضوعات مرتبط: یه بیت!
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393      

هوایم بی تو همچون حال ورزشکار دلخونی­ست
هوایم بی تو همچون حال ورزشکار دلخونی­ست

که در دیدارِ پایانی به اسرائیل بر خورده



:: موضوعات مرتبط: یه بیت!
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه دهم تیر 1393      

در شیشه اگر خون دلی هست به ما ده

در شیشه اگر خون دلی هست به ما ده

در ساغر ما باده انگور نگنجد



نویسنده : جیحون تاریخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393      

من منتظرم بهانه دستم بدهی
میرحسین نونچی

عشقم شده اینکه شانه دستم بدهی

یک علت عاشقانه دستم بدهی

هر لحظه لبم تشنه ی بوسیدن توست

من منتظرم بهانه دستم بدهی



:: موضوعات مرتبط: دو بیت
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393      

آب خضر و می شبانه یکی است

صائب تبریزی

آب خضر و می شبانه یکی است

مستی و عمر جاودانه یکی است

پلهٔ دین و کفر چون میزان

دو نماید، ولی زبانه یکی است

گر هزارست بلبل این باغ

همه را نغمه و ترانه یکی است

پیش مرغ شکسته‌پر صائب

قفس و باغ و آشیانه یکی است



:: موضوعات مرتبط: صائب تبریزی
نویسنده : جیحون تاریخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393      

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

محمد علی بهمنی

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است 

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟



:: موضوعات مرتبط: محمد علی بهمنی
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393      

لباست را درآوردی و من را بر تنت کردی

محسن مهرپرور

لباست را درآوردی و من را بر تنت کردی

مرا دکمه به دکمه بستی و پیراهنت کردی

که در سرمای بهمن طعم آغوش تو می چسبد

که چسبیدی و من را مسخ گرمای تنت کردی

که من در چنگ استبداد آغوش تو آزادم

تو از دوران مشروطه به قلبم سلطنت کردی



:: موضوعات مرتبط: دیگران
نویسنده : جیحون تاریخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392      

در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

ای یار دور دست که دل می بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز



:: موضوعات مرتبط: دو بیت
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392      

نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

      شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش

     بوی بهار می شنوم از صدای تو

     نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

     ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

     ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

     ای صورت تو آیه و آیینه خدا

     حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

     صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

     آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

     رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

     تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

     چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

     ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

     امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

     فردا عصای خستگی ام شانه های تو

     در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

     چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

     همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

     آواز آسمانیشان لای لای تو

     بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

     یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

      این حال و عالمی که تو داری، برای من

      دار و ندار و جان و دل من برای تو



:: موضوعات مرتبط: قیصر امین پور
نویسنده : جیحون تاریخ : دوشنبه هفتم بهمن 1392      

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
غلامرضا طریقی

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است

کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است

مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است

عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او

نرده ی پنجره ها میله زندان شده است

عشق زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز

چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است

عشــــق دانشـــکده تجــــربـــــه ی انسانهـــاست

گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است

هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است

روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

ای که از کوچـــه معشوقـــه ی ما می گذری

بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است



:: موضوعات مرتبط: غلامرضا طریقی
نویسنده : جیحون تاریخ : جمعه بیست و هفتم دی 1392      

اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش

حامد عسکری

نشسته در حیاط و ظرف چینـی روی زانــویش

اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش

قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده

صدای  نازک  برخورد  چینـی  با  النگویش

مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان

کـــه در باغــی درختــی مهــربان را  آلبالویش

کســوف  ماه  رخ  داده ست  یا  بالا بلای  من

به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟

اگــر پیــچ امین الدوله بودم می توانستم

کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش

تـو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی

یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش

قضاوت می کند تاریـــخ بیـــن خان ده با من

که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش

رعیت زاده  بودم  دخترش  را  خان نداد  و  من

هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش



:: موضوعات مرتبط: حامد عسکری
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه چهاردهم دی 1392      

شب یلدا به زیر کرسی گرمی نشسته

شب یلدا مبارک

شب یلدا به زیر کرسی گرمی نشسته

جهان را سر به سر شادی و عشرت در گرفته

یه دستم قاچ! هندونه

یه دستم نار! دردونه

که او مست از می و ما را ، دو نرگس کرده دیوونه




:: موضوعات مرتبط: جیحون، مناسبتی
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه سی ام آذر 1392      

ما که این همه برای عشق
زنده یاد قیصر امین پور

ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا؟!...

در رثای بی شمار عاشقان

که بی دریغ...

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم؟



:: موضوعات مرتبط: قیصر امین پور
نویسنده : جیحون تاریخ : چهارشنبه بیستم آذر 1392      

شعر کبوتر با کبوتر باز .... یادش رفت

محسن شیخی

شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت

شعر کبوتر با کبوتر باز .... یادش رفت

پرواز گیسوی رهایت را کبوتر دید

شرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفت

چشمان تو مانند دریایی جدا از هم

موسی تو را وقتی که دید اعجاز یادش رفت

عطر تنت خوش بو تر از باغ ارم ... حافظ

با عطر تو مجنون شد و شیراز یادش رفت

حتی بنان از دوریت دلتنگ و محزون است

بغضی گلویش را گرفت .... آواز یادش رفت



:: موضوعات مرتبط: محسن شیخی
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392      

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده

حامد عسکری

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده

مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده 

چه ذوقی می کند انگشترم هربار میبیند

عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده

چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را

که گویی ماه را یک هاله مبهم بغل کرده

لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران

تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده

دلیل چاک پشت پیرهن شاید همین باشد:

زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده



:: موضوعات مرتبط: حامد عسکری
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه دوم آذر 1392      

پیغمبری به امــــــر تو برخیـــزد از دلم ...
 اینک خدا ! منـم که به میـــــعاد آمــــدم

از هــر چـه بنــــــد غیــــر تو آزاد آمـــــدم

اینک خدا ! درخـــــت منم آتشــت کجاست

با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست

با من بگو که وادی عشق است این سرای

با من بگـــو که کفـــش درآرم ز هر دو پای

شعــــری بخوان که شور بریزد به جان من

حال  و هوای طــــــور بریزد به جــــان من

بانگی بزن که شoعــــــله برانگیـــزد از دلم

پیغمبری به امــــــر تو برخیـــزد از دلم ...

 



:: موضوعات مرتبط: دیگران
نویسنده : جیحون تاریخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392      

تو که هر شب غزل می‌خوانی از من

سید حبیب نظاری

تو که هر شب غزل می‌خوانی از من

نگاهت می‌شود بارانی از من

مترسک نیستم، گنجشک‌ها را

چرا بیهوده می‌ترسانی از من؟

بگو گنجشک‌ها از من نترسند

از این یک تکه پیراهن نترسند

بگو کاری‌ست زخم عشق، اما

برای عشق از مردن نترسند



:: موضوعات مرتبط: دیگران
نویسنده : جیحون تاریخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392      

دو تاى گاو به دست آورى و مزرعه اى

ابن یمین فریومدی

دو تاى گاو به دست آورى و مزرعه اى

یکى امیر و دگر را وزیر نام کنى

به نان خشک و حلالى کزو شود حاصل

قناعت از شکرین لقمه حرام کنى

هزار بار از آن به که بامداد پگاه

کمر ببندى و بر چون خودى سلام کنى



:: موضوعات مرتبط: دیگران
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392      

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود !

غلامرضا طریقی

مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود !

مرا بخواه که هر قطعه ام غزل بشود !

مرا بخوان که پس از این همه «الهه ی ناز»

دوباره ورد زبانم «اتل متل» بشود !

سیاه چشم ! فنا کن سپید را مگذار

که محتوایِ غزل نیز مبتذل بشود !

هزار وعده به من داده ای بگو چه کنم ؟

که دست ِ کم یکی از وعده ها عمل بشود ؟!

قسم به عشق ! به فتوای دل گناهی نیست

اگر به دست تو نامحرمی بغل بشود !

بیا و مسئله ها را ز راه دل حل کن

که در تمام جهان این سخن مثل بشود :

«اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت

اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود !!»



:: موضوعات مرتبط: غلامرضا طریقی
نویسنده : جیحون تاریخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392      

خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم

سعدی

خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم 

دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم

 ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز

 کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم



:: موضوعات مرتبط: سعدی
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه یازدهم آبان 1392      

چه فکر میکنی

هوشنگ ابتهاج

چه فكر ميكني

كه بادبان شكسته، زورق به گل نشسته‌اي است زندگي

 در اين خراب ريخته

كه رنگ عافيت از او گريخته

به بن رسيده ، راه بسته ايست زندگي

 چه سهمناك بود سيل حادثه

كه همچو اژدها دهان گشود

زمين و آسمان ز هم گسيخت

ستاره خوشه خوشه ريخت

و آفتاب

در كبود دره ‌هاي آب  غرق شد

 هوا بد است

 تو با كدام باد ميروي

چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را

كه با هزار سال بارش شبانه روز هم

 دل تو وا نمي شود

 تو از هزاره هاي دور آمدي

در اين درازناي خون فشان

به هرقدم نشان نقش پاي توست

در اين درشت ناي ديو لاخ

ز هر طرف طنين گامهاي ره گشاي توست

بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام

به خون نوشته نامه وفاي توست

به گوش بيستون هنوز

صداي تيشه‌هاي توست

 چه تازيانه ها كه با تن تو تاب عشق آزمود

چه دارها كه از تو گشت سربلند

زهي كه كوه قامت بلند عشق

كه استوار ماند در هجوم هر گزند

 نگاه كن هنوز ان بلند دور

آن سپيده آن شكوفه زار انفجار نور

كهرباي آرزوست

سپيده اي كه جان آدمي هماره در هواي اوست

به بوي يك نفس در ان زلال دم زدن

سزد اگر هزار باز بيفتي از نشيب راه و باز

رو نهي بدان فراز

 چه فكر ميكني

جهان چو ابگينه شكسته ايست

 كه سرو راست هم در او

شكسته مينمايد

چنان نشسته كوه

در كمين اين غروب تنگ

 كه راه

بسته مينمايدت

زمان بيكرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پاي او دمي است اين درنگ درد و رنج

بسان رود كه در نشيب دره سر به سنگ ميزند

رونده باش

اميد هيچ معجزي ز مرده نيست

 زنده باش



:: موضوعات مرتبط: هوشنگ ابتهاج
نویسنده : جیحون تاریخ : شنبه چهارم آبان 1392      

بگذار تا یادی کنیم از "آب، بابا"

بگذار تا یادی کنیم از "آب، بابا"

سرمشق های "سیب، سینی، سوت، سارا"

بنویس بابا، آب و نان را آبرو داد

بنویس بابا زندگی را سمت و سو داد

نقطه، سر خط "باز باران، با ترانه"

بنویس بابا رفت میدان، بی بهانه

بنویس شعر ِ "یاد یار مهربان" را

درس "شب تاریک و ماه و آسمان" را

بنویس بابا روزگاری دیدبان بود

روزی شعاع ِ دید ِ او تا بی کران بود

امروز اما دیدگانش "سو" ندارد

امروز دیگر قدرت بازو ندارد

بابا خروشان بود روزی مثل کارون

اما امانش را بریده، سرفه اکنون

"آن مرد آمد"، بود سر مشق دبستان

امروز "بابا" گشته سر مشق دلیران

آن مرد آمد، زیر باران، ناز نازان

این مرد هم آمد، ولی بر دوش یاران

آن مرد آمد، از افق های خیالی

این مرد آمد، واقعی، اما هلالی

آن مرد، می گفتند، روزی "داس دارد"

این مرد، اما، صولت عباس دارد

آن مرد با این مرد، خیلی فرق دارد

فرقی، چو فرق بین غرب و شرق دارد



:: موضوعات مرتبط: دیگران
نویسنده : جیحون تاریخ : چهارشنبه یکم آبان 1392      

می بردی ام تا فصل گلچینی قمصر

از بس که رفتی زیر دین روسری ها

در وصف تو ماندند٬ حامد عسکری ها!

محجوبی ات رفته به دختر های حوزه

ناز و ادایت هم به دختر بندری ها!

می بردی ام تا فصل گلچینی قمصر

با دامن گلدارتان این آخری ها...



:: موضوعات مرتبط: ناشناس
نویسنده : جیحون تاریخ : یکشنبه بیست و یکم مهر 1392      

تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا
کاظم بهمنی

تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کـــوچ  کردم از وطن ، تنهــــا  بـــــرای  روستـــــا

آمدم خوش خط شود "تکلیف شبها"،آمدم

نـــور یک فانوس باشــم پیش پای روستا

یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند

پیکرم را بــوسه می زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمــی ارزم بـــرای روستــــا

قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است

بد نگاهـــم می کند دیــــزی سرای روستــا

من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا

تیـــر سیمانـــــی نخواهد شد عصــــای روستــا



:: موضوعات مرتبط: دیگران
نویسنده : جیحون تاریخ : دوشنبه پانزدهم مهر 1392      

روزی که کمترین سرود بوسه است

زنده یاد احمد شاملو

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

وهر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
 
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه
نبرم .
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
ومن آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم .



:: موضوعات مرتبط: احمد شاملو
نویسنده : جیحون تاریخ : دوشنبه یکم مهر 1392      

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود

محمد کاظم کاظمی

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود

صفحه چیده می‌شود، دار و گیر می‌شود

این یکی فدای شاه‌، آن یکی فدای رُخ‌

در پیادگان چه زود مرگ و میر می‌شود

فیل کج‌روی کند، این سرشت فیلهاست‌

کج‌روی در این مقام دلپذیر می‌شود

اسپ خیز می‌زند، جست‌وخیز کار اوست‌

جست‌وخیز اگر نکرد، دستگیر می‌شود

آن پیاده ی ضعیف ،راست راست می‌رود

کج اگر که می‌خورَد، ناگزیر می‌شود

هرکه ناگزیر شد، نان کج بر او حلال‌

این پیاده قانع است‌، زود سیر می‌شود

آن وزیر می‌کُشد، آن وزیر می‌خورد

خورد و برد او چه زود چشمگیر می‌شود

ناگهان کنار شاه خانه‌بند می‌شود

زیر پای فیل‌، پهن‌، چون خمیر می‌شود

آن پیاده ی ضعیف عاقبت رسیده است‌

هرچه خواست می‌شود، گرچه دیر می‌شود

این پیاده‌، آن وزیر... انتهای بازی است‌

این وزیر می‌شود، آن به‌زیر می‌شود 



:: موضوعات مرتبط: محمد کاظم کاظمی
نویسنده : جیحون تاریخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392      

قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟

حسین جنتی

قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟
این خط و این نشان که زیان می کنی رفیق!
گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،
گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق!
روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،
حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق

تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار
" سیب " است ، یا " سر " است ، نشان می کنی رفیق!
کفاره اش ز گندم عالَم فزون تر است،
از عمر آنچه خدمت خان می کنی رفیق!
خود بستمش به سنگ لحد، مُرده توش نیست!
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق!
گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان می کنی رفیق!!
فردا که آفتاب حقیقت برون زند،
سر  در کدام  برف  نهان می کنی رفیق؟!



:: موضوعات مرتبط: حسین جنتی
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392      

کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات

اصغر معاذی

کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات

کلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخکــی ات

دلــم گرفته و دنبال خلوتــــی دنجــــم

که باز بشکفم از بوسه ی یواشکی ات

کــه باز بشکفم و باز بشکفم با تـــو

کمی برقص مرا در لباس پولکی ات

چقدر خاطره دارم از آن دهان مَلَس

زبــان شیرینت بــا لب لواشکـی ات

شبـی بغــل کن و بـر سیـنه ات بخــوابانــم

به یاد حسرت شب های بی عروسکی ات

چگونه در ببرم جان از این هوا تو بگو

اگر رها شـوم از "بازوان پیچکی ات"*

اسیــر وشادم چــو بـادبـادکـــی بستــه

به شاخه های درختان باغ کودکی ات !...



:: موضوعات مرتبط: اصغر معاذی
نویسنده : جیحون تاریخ : یکشنبه دهم شهریور 1392      

در استکان من غزلی تازه دم بریز
امید صباغ نو

در استکان من غزلی تازه دم بریز

مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز

هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام

از آتش دلت ســــــــــــــــر خاکسترم بریز

گیرایی نگاه تـــــــــو در حد الکل است

در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز

وقتی غرور مرد غزل توی دست توست

با این سلاح نظم جهان را به هم بریز

بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن

هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز

لطفا اگر کلافه شدی از حضــــــــور من

بر استوای شرجی لبهات سم بریز...!



:: موضوعات مرتبط: امید صباغ نو
نویسنده : جیحون تاریخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392      

من « ارگ بم » و خشت به خشتم متلاشی

حامد عسکری

من « ارگ بم » و خشت به خشتم متلاشی
تو « نقش جهان »، هر وجبت ترمه و کاشی


از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چه نباشی



:: موضوعات مرتبط: دو بیت
نویسنده : جیحون تاریخ : یکشنبه سوم شهریور 1392      


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بهترین شعرهایی که خوانده ام مي باشد.