دختری هستم به سن چهل و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه

مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان

مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس

مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت

هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است

هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست

ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف

کاش جای این همه پول و پِله *گیر میکرد شوهری توی تله

میشدم عبد و کنیز شوی خود * می نمودم چاره درد موی خود

گیسوانی عاریت چون یال اسب * می نشاندم بر سَرَم با زور چسب

زلف خود را چون پریشان کردمی * حتم دارم دردلش جا کردمی

آنچنان شوری زخود برپاکنم *تاکه شاید در دلش ماًوا کنم

بارالها تو کرم کن شوی را * خود مرتب میکنم این موی را