ماه رویا روی خوب از من متاب!
ماه رویا روی خوب از من متاب بی خطا کشتن چه میبینی صواب
دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به خواب
از درون سوزناک و چشم تر نیمه ای در آتشم نیمی در آب
او سخن میگوید و دل میبرد و او نمک میریزد و مردم کباب
حیف باشد بر چنان تن پیرهن ظلم باشد بر چنان صورت نقاب
فتنه باشد شاهدی شمعی به دست سرگران از خواب و سرمست از شراب
بامدادی تا به شب رویت مپوش تا بپوشانی جمال آفتاب
سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ گوشمالت خورد باید چون رباب
بر درخت زنده بی برگی چه غم؟