خورشيد شمس دين كه نه شرقي نه غربيست
مولانا
خورشيد شمس دين كه نه شرقي نه غربيست بس سير سايه هاش در افلاك ديگرند
مردان سفر كنند در آفاق همچو دل ني بسته منازل و پالان اشترند
از آفتاب و آب و گل ما چو دل شده اجزاي تن چو دل ز بر چرخ مي پرند
چون چرخ كيست كين دل ما آنطرف دود اين جسم و جان و دل همه مقرون دلبرند
لب خشك بود و چشم تر از درد اين فراق اكنون ز فر وصل نه خشكند ني ترند
رفتند و آمدند ز مقصود ديگران درآب و گل چو آب گل خود مكدرند
بيرون ز چار طبع بود طبع عاشقان از چارو پنج و هفت دو صد سال برترند
چون طبع پنجمين بكشد روح را چهار ترجيع كن بگو هله بگريز ازين سوار
+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:4 توسط جیحون
|
بر درخت زنده بی برگی چه غم؟