چشمت امامزاده ی سبزیست دورها

من هم دخیل بسته ام ات مثل کورها

یک عینک سیاه به چشمان خود بزن

ترسم نظر زنند تو را چشم شورها

منشور چشمهای تو صد طیف رنگی است

یعنی شکسته در حرم ات کل نورها

تنها به سر نیامده صبر من عجول

سر رفته است کاسه صبر صبورها

میخواستی بهشت از آنت شود که شد !

من میروم . بمان تو در آغوش حورها